تبليغاتX
فرشته ی آسمونی عمو پورنگ نازنازی










ماه مهر ماه مهربان

به نام آنکه خود دانشمند ترین دانشمندان است

 

تعطیلیا تموم شد مدرسه ها باز شدند 

 روی لب بچه ها نده ها پیدا شدند

شاده امیر محمد مثل تمام دوستاش 

عمو خریده امسال کیف قشنگی براش

 

سلام دوستای گلم سلام عمو مهربونم خوبید؟ چه خبرا؟

این شعرو که اول براتون نوشتم منو یاد مدرسه میاره یاده کلاسو هم کلاسیا یاده معلمها و شاگرد ها

یادش بخیر اینگار همین چند روز پیش ود که تازه رفته بودم کلاس اول

تازه میخواستیم جمعو تفریقو یاد بگیریم تازه میخواستیم یاد بگیریم چه طوری بنویسیم

دیگه تعطیلیها تموم شدند و دوباره بوی ماه مهرو بوی امتحانو درس کتاب همه جا را پر کرده

دوباره مثل چند وقت پیش صبحها بعضی وقتها اینقدر خوابمون میاد که

سره کلاس خوابمون میبره

 

دوباره باید باید مثله بچه درس خونا هی درس بخونیم

 

دوباره باید بریم پی علمو دانش تا بزرگتر بشیم

 

دوباره ی باید از معلم های مهربون درس خوبیو مهربونی یاد بگیریم

 

مشق های امشب تو خوبیو مهربونی 

پس بنویس ۱۰۰۰بار تا بشه نمره ات ۲۰

دلو دلو دل ردیف کن کنار خط کشیهات

بزن یه رنگ آبی به روی نقاشیهات

رنگ دلامون امسال خوبیو مهربونیست

نکنه سیاهش کنی دلی که سیاه دل نیست

 

راستی بچه ها دیگه باید کم تر بیام سره کامپیوتر چون اگه بخوایم زیاد

بریم کامپیوترمون یه صوت دستش میگیره اینطوری

 

دیگه باید هی صبحها این ساعت بدبخت خودشو بکشه تا ماها از خواب بیدار بشیم

 

دلم برای همه ی این کارا تنگ شده

دوباره صبح ساعت ۶:۳۰باید بیدار بشیم تا از سرویس مدرسه جا نمونیم

دوباره داستان دستهاو انگشتهای ما و مدادو خودکار

دوباره صبح به صبح اول از همه باید به بابای مدرسه سلام کنیم

 

دوباره باید هر روز صبح یه عالمه کتبو دفترو و ... را بزاریم توی کیفو بریم مدرسه

 

دوباره باید بعد از مدرسه تکالیفه مدرسمونو انجام بدیم

 

می دونید چیه وقتی فکرشو میکنی اینگار خیلی سخته ولی وقتی چند ماه میگذره شیرین میشه

 

دوباره عمو هی باید سفارش کنه که ماها درس بخونیمو مامانوو بابارو اذیت نکنیم بعضی هامونم گوش میکنیم بعضی هاهم...

 

خلاصه دوباره ماه مهر از راه رسید دوباره باید بلندشیم بریم مدرسه

و ... دوباره زنگ تفریح ها و صحبت با دوستا دوباه پچ پچ کردن سره کلاس

من که دلم حسابی تنگ شده حتی برای امتحانا خنده داره نه؟؟

 

راستی امسال امیر محمد جون جونیه ماهم میره راهنمایی منم دارم میرم دبیرستان(دوتاییمون کلاس اولی شدیم)

امیدوارم که هممون توی این سال تحصیلی موفق باشیم

راستی بچه ها یادمون نره یه موقعه معلم هاتونو حرص ندیدا اگه نه این شکلی میشن

 

یادتون باشه تقلب نکنیدااا

 

همتونو دوست دارم

عمویی گلم اندازه ی تموم دنیا دوستون دارم برامون دعا کنید که توی این سال تحصیلی هممون موفق باشیم باشه

عمو داریوش قشنگم اگه اینه چند وقت کم اومد اینترنت نگید منو یادش رفته هاا اخه من که نمی دونم دبیرستان چه مدلیه دفعه ی اولمه تازه فکرر کنم امثال حسابی باید درس بخونم اما عمو جونم قول قول میدم ۲ روز یه بار ۳ روز یه بار حتما حتما بیام پیشتون عمو جون جونی من اگه توی این تابستونی اذیتت کردم اگه اون دله نازو گلتونو از خودم رنجوندم معذرت میخوام می دونم یه مدت کم مومدم پیشتون ولی عمو به خدا از قسط نبود اندازه ی همه اونایی که خدا افریده دوست دارم اندازه ی همه ی اون ورزهایی که برامون برنامه اجرا کردیدو میکنید اندازه ی اون همه مهربونیو صداقتی که بهمون یادمون دادید

الهی من قربونتون برم خخخخخخییییللللیییی دوست دارم چون عمویی گله خودمی

خب دیگه من رفع زحمت کنم

 

 

بچه ها همتون به این نکته توجه کنید :

یه راه حل برای برگردوندن عمو

همتون برید به سایت

www.koodak-nojavan.ir

و به اقای کیانفر بگید عمو را برگردونه اگه زیاد بشه عمو حرف اقای کیانفر گوش میکنه

تا بعد

 

دست علی یارتون خدانگهدارتون

تو قلب ما میمونه امید دیدارتون

ادامه مطلب

نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386 توسط شیما| لينک ثابت |


پاک یادمون رفته بود!!!

سلام عمویی گلم و دوستای مهربونم خوبید ؟خوشید ؟

وای بچه هاااا حالا حواسه من نبود حواسه شما کجا بود؟؟

برای چی؟ بابا ماه رمضان شده؟

همتون می دونید که ماه رمضان شده!! بابا من که منظورم این نبود ماه رمضان ,یکم فکر کنید؟!!

 

بابا یه کوچولو به عقب برگردید؟ ای بابا یادتون نیومد؟

عمو خوب میدونه من چی میگم

هنوز نفهمیدید؟؟

سال ۸۱ آغاز برنامه ی عمو مبااااااااررررررررک

بله . چند سال پیش روز اول ماه رمضان یه مجری جدید اومد توی تلوزیون یامه روزه اول که برنامه اجرا میکرد اینقدر بامزه بود که اصلا از همون اول خودشو توی دله ماها جا کرد

اون مجری خوشگلو شیرین زبونو نازو مامانی کیه؟؟

معلومه عمو پورنگ خوشگله منه

استاد ارجمند جناب أقای داریوش فرضیایی

یه دسسسسسسسسسستتتتتتتت بببببللللللننننننند

(اگه دست نزنی یعنی عمو را دوست نداری!!)

عمو جونه گلم عمویی ماهم تولد عمو پورنگ مبارک

خب راست میگم دیگه چرا چپ چپ نگاه میکنید عمو همیشه دوتا تولد داره یکی تولده خودش ۱مرداد ۵۲ (به عنوان عمو داریوش ) یه تولده دیگم تولده کشف کردن عمو پورنگ تولده روزی که عمو با اسم عمو پورنگ مهمون خونه ی های ما ها و پادشاه قلب ماها شد

عمویی که هم تاش هیچ جای دنیییاااااااا ننننننیییییسسستتتتت

تولد عمو پورنگ شدن عمو مبارک

 

عموی گلم ایشالله برنامتون۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ساله بشه

خودتونم۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹

۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹

۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹

۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹

ساله بشید

راستی بچه هاا دید خودکار من اومده؟؟

خودکار شیما اینقدرم بازه اس که نگو من ۳تاشو خریدم

 

راستی این عکسو ببینید اگه گفتید کیه؟؟؟

 

اصلا اگه گفتید داره کجارا نگاه میکنه؟؟

معلومه دیگه این منم وقتی نی نی بودم دارم عمو جونمو نگاه میکنم

 

این عکس ۶ ماهگیه منه خوشگله؟؟

خب دیگه من برم

نماز روزهاتون قبول باشه

عموی گلم ماز روزهای شما هم قبول باشه یادتون نره منو هم دعا کنید

دوستون دارم

تابعد

دست علی یارتون خدانگهدارتون 

 تو قلب ما میمونه امید دیدارتون

ادامه مطلب

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 توسط شیما| لينک ثابت |


ماه رمضان مبارک(سفر نامه)

سلام بر رمضان سلام بر ماه خدا

 

سلام بر ماهی که پروردگار یکتا بندگانش را به مهمانی خویش دعوت میکند تا از نعمت های فراوانش بهره مند شویم

سلام بر ماهی که ماه بندگی خداست

 

رمضان ماهی که شیطان در اسارت خداوند است

سلام بر ماهی که در آن ماه کتاب بزرگ آسمانی مسلمانان قرآن نازل شد

سلام بر ماهی که خون علی به خاطر خدا و قرآن ریخته شد

 

رمضان یعنی پاکی رمضان یعنی مهربانی پروردگار رمضان یعنی نماز رمضان یعنی روزه رمضان یعنی یکماه با خدا بودن

 

رمضان یعنی فرصتی که انسان به خود بیاید و یاد تشنگی امام حسین 72 یارانش باشد یاد دستان و لبانه کودانه گرسنه که طلب آب و غذا میکنند

 

رمضان یعنی ماه خدا

 

ماه مبارک رمضان بر همه ی شیعیان مبارک

 

 

سلام سلام سلام

یه سلام بعد از 7روز به عمویی گلو ماهم و شما دوستای گلم

خوبید خوشید سلامتید؟ چه خبرا؟ من نبودم خوب بود؟

 

اگه بخوام براتون تعریف کنم که من کجا بودم باید بشینم 20تا آپ بکنم تا جا بشه ! من تونستم فقط برم تهران و تبریز توی راه که بودیم یه سر به تهران زدیم حدود 16ساعت راه شد تا برسیم تبریز اخه یه 6-7 ساعت تهران بودیم  برای همین تا اومدیم بریم تبریز 16 ساعت طول کشید اما برگشتنه11ساعت

ووووووااایییییی براتون بگم که این تبریز چه جایی بود با اینکه من 5 روز کامل اونجا بودم بازم نتونستم تمام جاهای دیدنیشو ببینم

فقط باید حداقل 10 روز بری تبریز تا همه جاشو ببینی

من رفتم آسیاب خرابه با ابشار آسیاب خرابه این دو محل توی یه جا هست اینقدر قشنگ بود که نگوووو حیف که من بلد نیستم عکسامو از روی دوربینم بیار روی کامپیو تر اگه نه شما هم نظر منو تایید میکردید

اینقدر قشنگ بود که نگووو یه ابشار قشنگ توی دل یه دره ایقدر خوب بود همین طور که راه میرفتی قطره های آب مثل شبنم میپاشه روی صورتت  یه اسیاب قدیمیم کنار این ابشارهست

اینقدر قشنگ بود که نگو از من میشنوید هر موقعه رفتید تبریز اول برید اونجا

بعد یه کلیسای خیلی خوشگل به اسم کلیسای نه نه مریم بود که خیلی قشنگ بود من کلی عکس گرفتم تازه یه عالمه توریستم از کشور های مختلف مثل انگلیس سوریه و ارمنستانم اومده بودند همشونم مهربون بودندو به همه لبخند میزدند

 

دیگه جونم برتون بگه رفتم توی 5-6 تا قار قار هایی که انگار توی هرکدومشون 5-6 تا کولر گازی کار گذاشته بودی

از کندوانم دیدم اونم یه قار بزرگه با یه عالمه قندیل که اویزون شده با جاهایی که تقریبا مثل اتاقه خیلی قشنگه

دیگه براتون بگم از قله ی بابک دیدن کردم این بابک یه غیور مرد بوده که خوده تبریزها خیلی بهش اعتقاد دارند و همیشه وقت تولده بابک به اونجا میرند قله ی بابک یه عالمه درختو گلو کوهه که اون بالا بالاهاش یه قله اس که بابک توی اون زندگی میکرده

اونم جای خیلی قشنگیه

دیگه براتون بگم از مقبره الشعرا دیدن کردم از قبر شهریار ب 14-15 تا شاعر دیگه

از پار ائل گلی که تقریبا ما شبا هر شب میرفتیم قدم میزدیمو دیدن میکردک اخه بقل هتلمون هتل پارس بود

اونجا از یه نفر پرسیدم ائل گلی یعنی چی؟؟ گفت یعنی استخر مردم

اخه وسط پارک ائل گلی یه استخر خیلی بزرگه که وسطش یه خونه ساختند خیلی قشنگه

دیگه از خانه ی نظام دیدن کردم و یه عالمه چیزهای تاریخیه دوره ی قاجاریه را دیدم از سکه و شمشیرو باروتو جای باروتو نمی دونم اسلحه ولباس های زنانو مردهای دربار و لباس خوده نظام و مجسمه ها و .....

دیگه براتون بگم اینقدر شهر قشنگی بود که نگووو با یه عالمه ادمای مهربونو مهمون نواز خداوکیلی خیلی این تبریزیها ماهند اینقدر مهربون بودند که نگو

تازه یه چیزی بگم توی شهر تبریز اصلا پلیس نبود نه که نبود ولی خیلی خیلی کم بود اخه توی تبریز نه کسی دزدی میکنه نه کسی کسیو اذیت میکنه اینو تمام مردم تبریز میگفتند و وقتیم دقت میکردی واقعا همین طور بود

تازه ما اونجا یه دوست تبریزیم پیدا کردیم توی خوده هتل پارس اسمشون آقای پلاسی بود یعنی فامیلشون اینقدر مهربونه بودند که نگوو توی هتل پارس یه مغازه ی فرش فروشی داشتند

خلصه خیلی خوش گذشت اما من خیلی دلم برای اصفهان تنگ شده بود دیشب که ساعت 11 -12 بود رسیدم اصفهان اینقدر ذوق کرده بودم که انگار اصفهانو تاحالا ندیده بود  خیلی دلم برای شهرمو خونمون تنگ شده بود

اما عمو خدایی بابا تون خیلی خوب جایی به دنیا اومدندا مگه نه عمو؟

من که خیلی دوست داشتم تبریزو شما ها هم اگه تونستید یه سفر برید تبریز خیلی خوش میگذره

 

خب حالا از سفر نامه بیایم بیرون

امروز اولین ماه رمضانه مطمئنن بیشترتون روزه اید منم روزه گرفتم مادر بزرگم بنده خدا برای ما ها سحری درست کرده بود جاتون خالی قرمه سبزی ما که رسیدیم اصفهان اول رفتیم خونه ی مادربزرگم بعد اومدیم خونه ی خودمون

به هر حال ماه رمضان مبارک سر سفره ی افطار موقعه ی سحری سر نماز ما را هم فراموش نکنید

عمویی گلم شما هم همین طور یادتون نره برای ما بچه ها دعا کنیداااااا(دست نوشتم آپدیت کنید ماها منتظرم)

دوستون دارم عمویی خوشگلو ماهم دلم براتون یه ذره شده بود

همه ی شما دوستای گلمم که توی این چند وقت که نبودم اومده بودید پیشمو برام نظر داده بودیدو منو دلگرم کرده بودید ممنونم

همتونو اندازه ی تمام دنیا دوست دارم

تابعد

 

دست علی یارتون خدانگهدارتون

تو قلب ما میمونه امید دیدارتون

 

ادامه مطلب

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 توسط شیما| لينک ثابت |


سلام دوستای گلم و عموی مهربونم خوبید خوشید سلامتید؟؟

 

اول از همه از همه ی شما دوستای گلم که در باره پست قبلی به من لطف داشتید ممنونم

 

امیدوارم که دیگه هیچ وقت عوض نشیم

 

امروز میخوام یه خدافظی کوتاه ازتون بکنم اخه میخوام برم مسافرت فکرم نکنم تا چهارشنبه ی هفته ی دیگه برگردم

 

میخوام برم تبریز بعدم شمال بعدم تهران .تهرانو و شمالو که همیشه ینی تقریبا سالی دوسه بار میرم اما تا حالا تبریزو

 

نرفتم که ببینم امیدوارم که بهم خوش بگذره البته میدونم تبریز شهر خیلی خوبیه اما خوب تاحالا نرفتم دیگه

 

 

تازه  فکرم نکنم شهری که بابایی عمو جونم گلم توش به دنیا اومده باشه قشنگ نباشه مگه نه عمو؟؟؟

 

اول از همه از همه ی شما دوستای گلمو خوشگلمو میخوام خدافظی کنم

 

از صباح – نسیم- رونی – زهرا – زهره- راضیه- مرضیه- ستاره- پریسا – عاطفه – عارفه- نرگس- رامینا-مریم- لادن-نفیسه-ریحانه-مهدیه- ژاله جونم-بهار - سحر - شیوا- سولماز جونم-عسل-و.....

 

 

همتونو دوست دارم اگه هر خوبیو بدی از من دید حلالم کنید اگرم کسیو اسمشو نگفتم به خدا به ذهنم نیومد ببخشید

 

عمو جونه خوشگلو نازم عموی مهربونم از شما هم خدافظی میکنم میدونم بعضی وقت ها خیلی اذیتتون کردم

اما خب دیگه شما منو بخشیدید عموی گلم تا همیشه ی همیشه عموی مهربونم بمون دوست دارم اندازه ی تمام دنیا

امیدوارم که همیشه لبتون خندون و دلو پاکو زلالتون بی غصه باشه

هر خوبیوبدی دید حلال کنید باشه

دوستون دارم

 

خب دیگه رفع زحمت کنم مامانم داره صدام میکنه میخوام بم کمکش کنم که وسایلوجمع کنیم

 

همتونو دوست دارم

 

راستی اپ قبلیمو اونایی که نخوندند حتما بخونند باشه

 

امیدوارم که همتون موفق باشید

 

دوست کوچولوتون شیما

 

تابعد

دست علی یارتون خدانگهدارتون

 

تو قلب ما میمونه امید دیدارتون  

 

 

ادامه مطلب

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386 توسط شیما| لينک ثابت |


حتما بخونید خیلی مهمه