تبليغاتX
فرشته ی آسمونی عمو پورنگ نازنازی










سلام شایدم...

سلام خوبید خوشید سلامتید؟؟

اگه از من بپرسی اصلا حالم خوب نیست یعنی چند وقته که حالم خوب نیست

من امروز میخوام برای یه چند وقتی نیام فقط نپرسید بریا چی برای کجا

چون اصلا نمیتونم بگم فقط میخوام یه کم تنها باشم نمیگم این وبلاگو

میبندم نه اصلا ولی نمیدونم کی برمیگردم شاید روزی برگردم که ببینم

عموی گلم یه دست نوشت قشنگ توی دست نوشت گذاشته

دلم برای عمو خیلی تنگ شده برای عموم نمیدونم منظورمو میفهمید یا

نه بچه ها من عموی خودمو میخوام

یادتونه پارسال همین موقع ها بود که داشت از خوشحالی برای رفتن به

مکه بال در میورد و میوردیم البته با یه عالمه بغض از غم رفتن عمو

شاید یه چیزی بگم تعجب کنید ولی من اون بغضو الان بیشتر احساس

میکنم  خیلی بیشتر ای کاش ...

نمیدونم فقط میخوام بگم یه چند وقتی نیستم کی برمیگردمو نمیدونم

اونو عمو معلوم میکنه شایدم قبل از اومدن عمو اومدم نمیدونم فقط

میدونم که معلوم نیست کی برگردم

مخوام به اون چیزی که گمش کردم برسم همین

 

فقط اینو میگم که خیلی دلم گرفتس خیلی اونقدر که ...

 عموی گلم اینو حتما بخونتا اخر اخرش

عمو جونم عمو قشنگم فقط بهت میگم

 

ارزو میکنم هیچ وقت دلت نشکنه هیچ وقت از اون چشمای قشنگت اشک نریزد هیچ وقت دلت بارونی نشه امیدوارم همیشه لخند روی اون لبهای مهربونت و برق شادی توی اون چشمای اسمونیت باشه

دوستت دارم اندازه ی تمام خوبی ها

فقط برگردد برگردو دله هممونو از بارونی بودن در بیاد بیا و بگو که مثل همیشه پیشمونی خوده خودت با نوشته های قشنگت بیا بگو که دوست داری بازم با ما ها حرف بزنی بازم دردو دلالتو بازم شادی هاو غصه هاتو با ما ها تقسیم میکنی عمو درست ماها بزرگ شدیم خیلی هامون ولی مطمئن باش مثل خودت هنوز قلبمون بچه اس و اینو از ته قلبت باور داشته باش که من و خیلی های دیگمون اگه ۱۰۰۰۰سالمونم بشه بازم تو همون عموی مایی و هیچ فرقی برامون نمیکنی برگردو بگو که تو هم همین حسو داری یادته عمو یادته پارسال همین چین موقعه هایی هممون چه حالی داشتیم هم داشتیم بال درمیوردیم همم غصه دار بودیم خوشحال از اینکه عموی گلمو داره میشه حاج عمو و غصه از اینکه یه ماه اون صورت قشنگو نازشو نمیدیدم اون چهره و اون صورتی و صدایی که با دیدنش با شنیدنش تمام غصه هامون از بین میرفت کسی که با دیدنش ارامش میگریم یک سال گذشت چه زود اینگار همین دیروز بود عموی گلم عموی قشنگم عموی مهربونم تو را به همون عزت و جلال خدای  مهربون خدایی که تو. تو که بهترین عمویی دنیایی برای ما ها برگرد پیشمون بازم با نوشته های قشنگت بزار لبهامون بخنده

عمو  جونم اگه حرفی زدم کاری کردم یا حرفی زدیمو کاری کردیم که از دستمون ناراحتی ببخش باشه

عمو دلم میخواد فردا صبح که چشمامو باز کردم وقتی که بعد از مدرسه اومدم پای این کامپیوتر وقتی اومدم توی اینترنت ببین یه دست نوشت از دل نوشته های عموی قشنگم با اون انگشتای قشنگو اون دستای مهربونش روی مانیتورم حک شده تو را خدا کاری کن که به اروزم ارزومون  برسیم

میدونم که تو هم دلت میخواد برگردیو برامون بنویسی میدونم خیلی کارا خیلی چیزا که یکم دورتو شلوغ کرده یکم مانع شده ولی عمو من که میدونم  که داره حل میشه پس هر موقعه حل شد بیایا باشه

عمو  عموی گلم عموی گلم عموی خوشگلم عموی مهربونم تویی که تنها ترین ستاره ی ماها توی شب تاریکی نزار گم بشیم برگرد تو دسته هممونو گرفتیو ماها را داری از جاده ی خوب بودنو مهربون بودنو تمام قشنگیا داری عبور میدیا تویی که داری ماها را با این خوبیها اشنا میکنی پس ستاره ی من نزار گم بشیم چون اگه تو نباشی اگه اون نور نباشه گم میشیم عمو ما از اول با تو اومدیم راهو بلد نیستیم تو باید بیای تو که نمیخوای یه عالمه بچه کوچولو که دستشونو گرفتی و داری با گذر زمان اونا و خودت بزرگتر میشندو ول کنی اخه اگه ماها ۱۰۰۰سالمون بشه بازم تو بزرگتری تو باید دستمون بگیری تو باید چیزای خوب خوب یادمون بدی مثل یه پدر  که به دختراشو پسراش چیزای خوب یاد میده مگه خودت همیشه بهمون نمیگی دخترم اینو بیشتر عمو هاو باباها میگند اخه عمو هم بابای دومه ادمه پس بابایی برگرد دختر کوچولو هاتو پسر کوچولوهات توی این تنهایی میترسند

دوست دارم اندازه ی تمام وسعت قلبم اگه زیاد اگه کم فقط ماله توه برای تو عموی مهربونم.

دوستت دارم

منتظرتم نزار گم بشم

 

همتونو دوست دارم

فعلا نمیدونم تا کی

خداحافظ

 

(خواهش میکنم هیچ کس هیچ ادمی از این مطلب سوئ استفاده و کپی برداری نکنه)

 بچه ها اینو همتون بخونید برای اونایی که خیلی فکرا کرده اند

من هیچ وبلاگی غیر از این وبلاگ درباره ی هیچ شخصه دیگری جز عمو ندارم

من هیچ وبلاگی نه در مورد اقای گلزار نه هیچ کسه دیگه ندارم اون وبلاگ که درباره ی اقای گلزاره ماله دوست منه که اسمش شیما رمضانیه و از اتفاق ما دوتا هم هم اسم همیم همم تاریخ تولد هامون یکیه فقط با این تفاوت که من ساعت ۱ بعد از ظهر به دنیا اومدم اون ۱۱ شب

مطمئن باشید تا زمانی که این دنیا حاکمه من در مورد هیچ شخصی جز عمویی گلم وبلاگ نمیزنم چون فقط اونه که دوستش دارم

بزارید براتون بگم این شیما خانوم دوست گله بنده اومده بود خونه ی ما از اینجا هم با اجازتون اومدیم دوتاییمون توی اینترنت اونم میخواست برای دوستاش نظر بده بنده هم ایملو ادرسم روی کامپیوتر توی بلاگفا سیو بود شیما خانومم فقط ادرسه وبلاگو عوض کرده و رفته نظر داده برای همین ادرسه ایمیل من مونده از اون طرفم من فرداش اومدم اینترنت که به شما دوستای گلم نظر بدم .منم که خبر نداشتم ادرس ها را شیما عوض کرده توجهی هم نکردم برای همین مثل همیشه برای چند تا از شما دوستام نظر دادم و اون ادرس افتاد توی وب سایتش این کل ماجرا بود من نه وبلاگی دربارهی اقای گلزار دارم نه هیچ کس دیگه

امیدوارم که دیگه این مسئله را همین جا تمومش کنید چون واقعا به خدا اشکمو دروردید

 

 

 عمویی گله من

ادامه مطلب

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 توسط شیما| لينک ثابت |