تبليغاتX
فرشته ی آسمونی عمو پورنگ نازنازی










عیدتون مبارک

 

                           

*به نام آنکه که خود حاکم طبیعت است*

 

سلام عمویی مهربونم سلام دوستای گلم

خوبید خوشید سلامتید ؟ به به میبینم که اینگار این روزا خبرایی

عیدتون مبارک ۱۰۰ سال به این سال ها ایشالله که همیشه عید باشه ،مدرسه ها تعطیل باشه

نمیدونید اینقدر این چند روز دلم برای مدرسه تنگ شده دارم دق میکنم از دوریش جونه خودم؟؟!!!

 

این چرخونه ی سال ها امسال اقا موشه را اورده

امسال این اقا موشه ناقلا تشریف اورده نمیدونم میخواد چی کار کنه ولی تا اونجا که من شنیدم سال خوبیه سال موش

اخه چه موشی

 

عمویی گلمونم که امروز اومد هووووووووووورررررااااااا

اصلا اگه راست میگید عمو را دوست داری یه دست به افتخار عمویی گلم که همیشه گل میکاره

 

حالا یه دست به افتخار این امیر محمد شیطون که به قول عمو مثله موش میمونه اخه سال موشه

 

امیرم جری عمو هم تام 

 

دوست دارم امیر گلم

خب حالا بزارید برم براتون از تاریخچه ی عید نوروز بگم یه چیزی به معلوماتتون اضافه بشه

در تقویم ایران باستان هر 365 روز برابر یک سال می گفتند،و با گذشت هر 120 سال دو روز به مدت یک ماه جلوتر می آمد ، پس از ورود اسلام به ایران تقویم هجری-قمری که هر 355 روز یک سال کامل محسوب می شد ،رایج شد.اما بعد از 11 فروردین سال 1304 (شمسی) در زمان "ملکشاه سلجوقی" تعدادی از دانشمندان آن عصر تقویمی را تنظیم کردند که تقویم جلالی ملکشاهی نام گرفت . در این تقویم  نوروز از ابتدای فصل بهار آغاز میشد و از آن زمان بود که این مراسم به جشن ملی ایرانیان تبدیل شد.نوروز در نخستین روز از نخستین ماه سال خورشیدی آغاز می شد،همانگاه که خورشید وارد برج (حمل) می شود و شب و روز برابر می گردد و طبیعت دوره سرما را در پس می گذارد و موسمی معتدل شروع و زمین از خواب زمستانی بیدار می شود.
 سرزمین چهار فصل:
با مشخص شدن سالها - به این ترتیب که در هر سال بعد از 365 روز و چند ساعت دوباره روزی از یکسال جدید می امد که آن را نوروز می نامیدند- ،تقسیم بندی دوم یعنی تقسیم فصلها شروع شد که بر مبنای تغییر طبیعت و حالت زمین بود و بدون شک شناخت فصلها در جایی امکان پذیر بود که مردم آن سرزمین چهارفصل را به معنای واقعی تجربه کرده باشند و برای اینکه فصلها به صورت دقیق تر مشخص شوند،برجها و ماه ها به کمک نجوم و صور فلکی به وجود آمد.
 نوروز در اسطوره ها:
در اغلب جوامع ابتدایی مفهوم سال نو برابر است با جواز استفاده از محصول  و فراورده های خوردنی ،یعنی رسیدن به مقطعی از زمان که به موجب آن بدست آوردن و برداشتن مواد خوراکی برای دوره ای دیگر میسر و شدنی است.در میان جوامع ابتدایی تنظیم کننده زمان و اعلام کننده آنها و آیین ها و مراسم آن ،توسط کاهنان و موبدان انجام می گرفت. در مصر و تمدن های بین النهرین و ایران نیز چنین بوده و نوروز و مهرگان و …هم به همین صورت تنظیم شده اند.از آنجا که این جشن بیش از اندازه برای ایرانیان ارزش و اعتبار داشت ،مطابق معمول برای رسمیت بخشیدن  و گرامی داشتن  آن ،بسیاری از رویدادهای جالب توجه تاریخی و داستانی را به آن نسبت داده اند.و گاه  این انتسابها آنقدر زیاد می شد که حتی از دست مایه های غیر فارسی هم استفاده شده است.
نوروز به روایت تاریخ:
در شاهنامه فردوسی که خود یکی از کهن ترین متون فارسی است،در مورد نوروز آمده است :. در میان تمام پادشاهانی که به قدرت می رسند پادشاهی جمشید از ویژگی های خاصی برخوردار بوده است  و درست در همین زمان یعنی سلطنت پسر طهمورث؛ جمشید ، نوروز شکل می گیرد.زیرا  اکثر دگرگونی های اجتماعی و اقتصادی در زمان او صورت گرفت و به سبب اینکه جمشید ایرانشهر را به غایت آبادانی رسانید و در روز نوروز دنیا را به تصرف در آورد ، پس از آن او بود که مقرر کرد نوروز را جشن بگیرند.
فرقه شعوبیه نیز با آمدن اسلام به ایران به آیین های ایرانی رنگ و بوی اسلامی دادند،و احادیثی در این زمینه امده است از جمله "مجلسی" حدیثی از امام صادق (ع) آورده است :"در آغاز فروردین آدم آفریده شد و آن روز فرخنده ای است،برای خواستن نیازها و برآورده شدن آرزوها و دیدن پادشاهان و فراگرفتن دانش و کابین بستن و زناشویی و مسافرت کردن و داد و ستد و در این روز فرخنده بیماران رو به بهبودی می گذارند و بارداران به زودی می زایند و روزی ها فراوان می شود." برخی هم از "حشویه "می گویند که چون "سلیمان بن داوود" انگشتر خویش را گم کرد،سلطنت از دست او بیرون رفت ولی پس از چهل روز بار دیگر انگشتر خود را یافت و پادشاهی به او برگشت و مرغان برگرد او جمع شدند و گفت:"نوروز آمد یعنی روزی تازه بیامد".قدیمی ترین یادی که از نوروز در دوران اسلامی شده است خبری است که به موجب ان در زمان عمر بن خطاب ،هرمزان،استاندار خوزستان که مسلمان شده بود از شیرینی و دیگر اقلام خوان نوروزی  خوانچه ای برای حضرت علی(ع) فرستاد.
 سفره هفت سین:
عدد هفت در همه ی فرهنگها و ادیان عدد مقدسی است.در تمدن ایرانی هم عدد هفت در نمودهای مختلف ظاهر می شود،یکی از این نمودها سفره هفت سین است که در آیین های باستان ایران برای هر جشن یا مراسم مذهبی ،خوانی گسترده می شد که در آن علاوه بر آلات و اسباب نیایش مانند آتشدان ،فراورده های فصل و خوراکی های گوناگون نیز بر خوان نهاده می شد.هر کدام از سین های سفره هفت سین نمادی از یک چیز است.قران کتاب مقدس است و بودنش بر سر سفره باعث رونق می شود.سنجد نمادی از زایش،تولد و بالندگی است.سمنو موجب فراوانی و برکت در سال نو می شود.سیب سرخ نمادی از باروری و زایش است،سماق برای پاکیزگی ،سیر برای گندزدایی،سرکه  برای گندزدایی و پاکیزگی،تخم مرغ نمادی از نطفه و نژاد ،ماهی سرخ  باعث باروری و برکت ،سکه موجب برکت و سرشاری کیسه و انار و پردانگی آن نشان از باروری است.
نو  روز؛ روز  نو... :
نو شدن سال ،تکرار نماد آفرینش است،تکرار خلقت.تجدید خاطره آفرینش آدمی است و بازآفرینی و یادآور تاریخ ،فرهنگ و تمدن یک ملت و یک قوم.نوروز جشن حرکت و تکاپو است . اما نه حرکت و تکاپو برای انباشتن ،بلکه زمانی است که حتی شب و روز هم به اعتدال می رسد و این اعتدال در سنتها وآداب قدیمی است که به عید رنگ و بویی در خور می دهد.

خب حالا از تاریخ بریم بیرون

وای فکر کن این چند روزه باید بریم خونه ی مادربزرگ عمو عمه خاله دایی

 

بعضی ها میرند مسافرت راستی شما کجا میخواید برید سفر؟ ایشالله که هر جا که میرید بهتون

 حسابی خوش بگذره

 

تازه فکر کن هر روز ساعت۲ بعد از اخبار عمویی گلمونو میبینیم اینش خوبه

 

فقط لازم به ذکر است که وقتی میرید مهمونی زیاد نخورید چون در نهایت منفجر میشید اینه ترقه های چهارشنبه سوری

خوبه همین الان تذکر دادم

اقا موشه یه ذره اروم اون پفکت بخور گوگولی 

اقا موشه شما هم کم تر بخور الان منفجر میشی ها

خب میبینم که همه سفره های هفت سینو پهن کردید

امسال من سفره ی هفت سینمونو درست کردم اینقدر خوشگل شده که نگو اگه شد عکسشو حتما براتون میزارم

 

همه را ول کن عیدی ها را بگو

 

سره سفره ی هفت سین که میشنید برای همه دعا کنید برای اونایی که هستند و برای اونایی که رفتند

انایی که از خاک آفریده شدند و به خاک برگشتند انایی که امسال جاشون خلی خالیه خوبه که براشون از خدا طلب امرزش

کنیم و یه فاتحه براشون بخونیم

مثل بابابزرگ گله من و داداش بهروز عمو و.....

 

و دعا کنیم که امسال هممون یه سال خوب پر از شادی داشته باشیم و هیچ کسی توی این سال هیچ غمی نداشته باشه

و مهم تر از همه دعا کنیم عمو داریوش گلمون همیشه صحیحو سالم باشه و با برنامه های قشنگشش پیشمون بمونه

دعای امیرم مستجاب بشه درباره ی عمو

میدونی اگه بخوام سال خوبی داشته باشیم تنها دعایی که همه ی اینا توشه چیه اینه که به خدای مهربون بگیم:

 

خیلی خوبه که این چند روز ادم اقوامشو میبین ها اگه این عیدم نبود دیدو بازدیدا هم اس ام اسی میشد

اخه ی دیگه این نه نه سرما میره و عمو نوروز و حاجی فیروز میاد

خوش بگذره بازم عیدتون مبارک

عمویی گلم عیده شما مبارک ۱۰۰۰ سال به این سال ها

امیرم محمد گلم عیده تو هم مبارک

اصلا همه ی ادمای دنیا عیدتون مبارک

دوستون دارم

 

هر روزتان نوروز

          نوروزتان پیروز

 

تابعد

دست علی یارتون خدانگهدارتون

تو قلب مامیمونه امید دیدارتون

 

 

ادامه مطلب

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 توسط شیما| لينک ثابت |


برای تو که بهرینه منی عمو داریوش گلم

عمو جونم سلام خوبی؟

عمو اینقدر دلم برات تنگ شده که نمیدونی اینقدر یهو دلم برات تنگ شد که خودمم تعجب کردم

میخوام فقط برای تو بنویس برای تو که بهترینه منی

الهی قربونت برم من

عمو امروز رفتم کتابفروشی همون که همیشه بهت میگم هر موقعه برسم هر چی مجله و هرچی از شما هست تا خودکارو نمیدونم مدادو پازل و...برام ردیف میکنه و نمیزاره یکیش جا بمونه اسمش علی اقاس یه جوری هم سن بابای منه وقتی رسیدم گفت شیما خانوم بیا این مجله را برات گذاشتم کنار وقتی دیدمش دیدم مصاحبه ی شما توش بود اینقدر ذوق کردم که هرچی میخواستم به علی اقا سفارش دادم ولی سرم توی مجله بود اینقدر سر گرم بود که داداشم پول چیزایی که خریدمو داد وقتی میخواستیم بریم از ۴ تا پله ی را افتادم پایین خودم از خودم خنده ام گرفته بود داداشم به شوخی به من گفت هر موقعه از عموپورنگ مجله یا یه چیزی اومده بود خودم از علی اقا میگیرم اگه نه اینطور که تو پیش میری یه دستو پا از دست میدی

راست میگفت خیلی بدجور خوردم رو زمین هنوز پاهام درد میکنه

وای عمو راستی خیلی خوب شد که مصاحبه کردیدا حداقل دهن همه را بستید مردم از بس همه به من گفتند عمو پورنگ ازدواج کرده و من باید میگفتم نه و...خودتون بهتر از من میدونید چقدر شایعه درست شده بود اما عمو خداوکیلی خیلی خوب گفتی منم ۱۰۰ بار گفتم اخه به کسی چه مربوط

اصلا عمو ولش کن میگم عمو مامان فاطمه جون چه طوره پاهاشون دیگه درد نمیکنه؟

چه سوال بی مزه ای نه؟ اخه مگه میشه ؟ مامان فاطمه مثل مامان بزرگ خودمه راستی عمو بهتون گفته بودم مامانتون با مادر بزرگم یه سن هستند

عمو یه چیزی بگم مامان بزرگم از وقتی بابابزرگم فوت کردند هر موقعه شما را میبینه گریه میکنه یاد این میوفته که باباجونم هرروز ساعت ۴ میشست پای برنامه ی شما تازه به منم میگفت وقتی این عمو پورنگ تو را میبینم دیگه دردمو فراموش میکنم

وای عمو نمیدونی چقدر دلم براش تنگ شده برا خنده هاش برای اینکه هر روز ساعت ۶-۵که میشد زنگ میزد خونمونو با من حرف میزد حالا هر موقعه ساعت ۶-۵ میشه بی اختیار بغض میکنم اشک تو چشمام جمع میشه اخه هم زنگ میزد حالمو میپرسید همم میشست برنامه ی شما را از اول تا اخر برای م دوباره میگفت اینقدر شما را دوست داشت اون اولا میگفت ایشالله منم یه پسر داشتم مثل عموپورنگ که همیشه برام بخنده وقتی بهش گفتم شما هم مثل بقیه چقدر ناراحتی داریداینقدر براتون دعا کرد یادته عمو بهتون گفتم باباجونم رفته بود مکه وقتی بهشون زنگ میزدم میگفت باباجون برای عمویی منم دعا کن باباجونم میفت از بس تو عموعمو کردی دیگه بچه های خودمم یادم رفته و...

عمو از اینم بگذریم داره گریم میگیره

عمو یه چیزی میخوام بهت بگم خیلی دوست دارم میدونی چرا

دوست دارم عمویی گلمدوست دارم عمویی گلمدوست دارم عمویی گلمدوست دارم عمویی گلمدوست دارم عمویی گلمدوست دارم عمویی گلمدوست دارم عمویی گلمدوست دارم عمویی گلم

چون خیلی چیزا بهم یاد دادی چون اونقدر با مهربونیات خجالتم دادای که نمیدونم چه جوری توی اون چشمای خوشگلت نگاه کنم اونقدر بزرگی ومی بخشی که خیلی کارای بدمو بخشیدی که شاید اگه من جای تو بودم شاید این کارا را نمیکردم

اینقدر خوبی که بعضی وقت ها اینقدر اعصابتو خورد کرد اینقدر هی وقتتو گرفتم ولی تو هیچی نگفتی و یه جوری با مهربونیات و با کارات جوابمو دادی اینقدر خوبی که هر روز ارزو میکنم دوباره ببینمت دوباره صداتو بشونم که اگه ۱۰۰۰بار بشنوم برام کمه چون عموی گله خودمی میدونی چقدر دوست دارم میدونی اونقدر زیاده که نمیتونم بگم

دوست دارم

مطمئن باش اگه مادربزرگم بشم هنوزم عموی من هنوزم من دختر کوچولوی توام هنوزم عمو صدات میکنم هنوزم قربون صدقت میرم چون خیلی دوست دارم عمویی گلم به جون خودم به جون مامانو بابام بعد از دوتاییشون عمو تورا از همه بیشتر دوست دارم ۱۰۰۰بارم بهت گفتم راستشو بهت بگم عمو چند بار میخواستم یه کم کم تر دوست داشته باشم نمیدونم چه جوری بهت بگم ولی میدونم میدونی چی میگم اما عمو نشد هر دفعه بهتر از قبل دوستون دارم بهتر از قبل میفهمم چه عموی گلی دارم عمویی که نمیتونم اصلا فکرشو بکنم یه روز دوستش نداشته باشم

عمو فقط اینارا گفتم که بهت بگم همیشه منو شیما کوچولوی خودت بدون همیشه ام بزار عمو صدات کنم به خاطر همه ی بدی هاییم که کردم ببخش میدونم که تو چقدر خوبی چقدر مهربونی کدوم عمویی که ۳ بار توی برنامش تولده منو تبریک بگه من عموی خودم که هم اسم شماست ۱ بار بیشتر بهم تبریک نگفت ولی شما...

عمو میدونی چیه همیشه ارزو میکنم یکیو مثل ماها که شما را دوس داریم اونقدر دوست داشته باشی که بدونی اگه یه روز نباشی دیگه ماها هم نیستیم

دوست دارم اونقدر که خودت هیچ وقت نمیدونی

حاج عمو داریوش خوشگلم عمو داریوش گلم عمو دایوش مهربونم همیشه عمویی گله خودم بمون باشه

 عمو جونم ببخش مثل همیشه وقتتو گرفتم ولی میدونم اونقدر خوبی که همشو خوندی

تو را به اون خدایی میسپارم که یه روز مهمونش شدی و میدونی خیلی دوست داره

شیما کوچولوت

 

 

 

 

ادامه مطلب

نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386 توسط شیما| لينک ثابت |